تبلیغات
اساس تربیت - دو داستان عبرت انگیز وزیبا(دوست باوفا-ازدواج بادختر كشاورز)
 
اساس تربیت
صبر وشکیبایی اساس تربیت است.
پنجشنبه 3 شهریور 1390 :: ابوالفضل خوران

داستان

دوست باوفا

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.



 

ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

 

ازدواج با دختر کشاورز

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر كشاورزی بود.
كشاورز گفت برو در ان قطعه زمین بایست.من سه گاو نر را آزاد می كنم اگر توانستی دم یكی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد.
مرد قبول كرد.در طویله اولی كه بزرگترین بود باز شد . باور كردنی نبود بزرگ ترین و خشمگین ترین گاوی كه در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می كوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را كنار كشید تا گاو از مرتع گذشت.دومین در طویله كه كوچك تر بود باز شد.گاوی كوچك تر از قبلی كه با سرعت حركت كرد . جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش كنم چون گاو بعدی كوچك تر است و این ارزش جنگیدن ندارد.
سومین در طویله هم باز شد و همان طور كه فكر می كرد ضعیف ترین و كوچك ترین گاوی بود كه در تمام عمرش دیده بود.
پس لبخندی زد در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز كرد تا دم گاو را بگیرد...

اما.........گاو دم نداشت!!!!

 

نكته اخلاقی اینكه :
زندگی پر از ارزش های دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممكن است كه دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود.برای همین سعی كنیم كه همیشه فرصت ها را دریابیم و به راحتی و به امید این که فرصت بعدی بهتر است آن را از دست ندهی.

 

 

 





نوع مطلب : داستان آموزنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




سلام،خوش آمدید
من ابوالفضل خوران ،کارشناس امورتربیتی هستم.
وبلاگم درباره مسائل مربوط به نوجوانان عزیز می باشد.
سعی كرده ام به مسائل،بیشتر بادیدعلمی نگاه كنم.
منتظر پیشنهادات وانتقاداتتون هستم.


Hello, Guest
.I'm Khoran.abolfazl and coach cultured and Holder Amvrtrbyty am a bachelor
.This blog is about teen issues
.I've tried the stuff, I look moreThe scientific view




مدیر وبلاگ : ابوالفضل خوران
نظرسنجی
به نظر شمامطالب این وبلاگ درچه سطحی است؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین



ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان
p30java ابزاروبلاگ
ابزار وب
پرینت
داستان روزانه