صبر وشکیبایی اساس تربیت است.

داستان (متفاوت)

تاریخ:شنبه 26 شهریور 1390-01:39 ق.ظ

روزی پدر خانواده ای ثروتمند پسرش را با خود به روستایی برد تا به او نشان دهد که مردم فقیرچگونه زندگی می کنند. آنها چند روزی را در مزرعه خانواده ای که تصور می کردند فقیرند گذراندند .
در بازگشت ,پدر از پسر پرسید ؟
چگونه سفری بود.
بسیار پر بار پدرجان
دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می کنند؟

(بله پدر)

پس به من بگو در این سفر چه ها دیدی و یاد گرفتی؟

دیدم ما یک سگ داریم و آنها چهار تا,
استخر ما فقط تا وسط باغچه کشیده شده و جوی خانه آنها انتهایی ندارد.

ما فقط تکه زمینی برای زندگی داریم ؛و آنها مرتع هایی دارند که تا چشم کار می کند ادامه دارد.
ما مستخدمانی داریم که خدمت مان را می کنند؛ ولی آنها به دیگران خدمت می کنند.

ما در باغچه مان فانوس داریم وآنها در شب ستاره  ها دارند.
ایوان خانه ما مشرف به حیاط جلویی است وآنها سرتاسرافق را دارند.

زبان پدر بند آمد.
متشکرم پدر که نشانم دادی ما چه اندازه فقیریم.


تعجب می کنید ؟! بهتر نیست به جای نگرانی برای آن چه نداریم ؛از داشته هامان شاکر باشیم؟

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




Admin Logo
themebox Logo


استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین



ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان
p30java ابزاروبلاگ
ابزار وب
پرینت
داستان روزانه



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات