صبر وشکیبایی اساس تربیت است.

داستان (متفاوت)

تاریخ:شنبه 26 شهریور 1390-01:39 ق.ظ

روزی پدر خانواده ای ثروتمند پسرش را با خود به روستایی برد تا به او نشان دهد که مردم فقیرچگونه زندگی می کنند. آنها چند روزی را در مزرعه خانواده ای که تصور می کردند فقیرند گذراندند .
در بازگشت ,پدر از پسر پرسید ؟
چگونه سفری بود.
بسیار پر بار پدرجان
دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می کنند؟

(بله پدر)


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستانی سوزناک به نام "راهی متفاوت برای ابراز عشق"

تاریخ:پنجشنبه 24 شهریور 1390-05:50 ب.ظ

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید :

 

 آیا میتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

 

برخی ازدانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.

 

برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند.

 

شماری دیگر هم گفتند « با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختی » را راه بیان عشق می دانند.

 


در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

 

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند.

 

 آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند...


ادامه مطلب

نوع مطلب : داستان آموزنده 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دو داستان عبرت انگیز وزیبا(دوست باوفا-ازدواج بادختر كشاورز)

تاریخ:پنجشنبه 3 شهریور 1390-03:38 ق.ظ

داستان

دوست باوفا

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.



 


ادامه مطلب

نوع مطلب : داستان آموزنده 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انعکاس زندگی

تاریخ:یکشنبه 25 اردیبهشت 1390-12:08 ب.ظ

پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و داد کشید: آآآی ی ی !!

صدایی از دوردست آمد: آآآی ی ی!!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟

پاسخ شنید: کی هستی؟

 


ادامه مطلب

نوع مطلب : داستان آموزنده 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فراموشی انسانها

تاریخ:دوشنبه 26 اردیبهشت 1390-10:41 ق.ظ

 داستان پاره آجر
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می گذشت.
ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد .


ادامه مطلب

نوع مطلب : داستان آموزنده 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  


Admin Logo
themebox Logo


استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین



ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان
p30java ابزاروبلاگ
ابزار وب
پرینت
داستان روزانه



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو